جومونگ شونصد رسید

میزان صادرات فرهنگی کره جنوبی از ۸۸ ملیون دلار در سال 2003، به 22ملیارد دلار در سال 2005 رسید. البته این مبلغ غیر از درآمد حاصل از جذب گردشگر که بر اثر جاذبه ی فیلم های کره ای به سرشان می زد بروند و این کشور را ببینند می باشد.
کره، آن چنان نقشی در تاریخ ندارد که بخواهد با افتخار آن را به ویترین تاریخ بشری بکوبد. هنرشان هم این بوده که نگذاشته اند در ذیل فرهنگ کشورهای اطراف مثل چین گم بشوند.
اما سریال های کره ای، قهرمانان کوچکشان را آن چنان بزرگ کردند که حالا به غیر از ال جی و سامسونگ، کره را در دیگر کشورها با یانگوم و جومونگ می شناسند.
شاید خودشان هم تصور نمی کردند که جومونگ علاوه بر کشورهای همسایه شان و کشورهای آسیای جنوب شرقی، کشورهای خاورمیانه نظیر ایران و ترکیه را هم در نوردند و حتی کشورهای اروپایی را هم سوار موج کره ای کنند.
صاحب نظران در غرب بر این باورند که سیاست مداران کره ای سریال ها و فیلم هایشان را به عنوان مهم ترین ابزار برای تصاحب اقتصاد منطقه و حتی در بلند مدت دنیا در دست گرفته اند.
بعضی ها می گویند در ایران، جومونگ پرآواره ترین شخصیت تاریخ تلویزیون شد. در خبرها آمده بود که در یاسوج جوانی از فرط عشق به سوسانو می خواست همه ی گوسفندهای پدرش را بفروشد تا به کره برود و با سوسانو ازدواج کند. جوانی هم به ثبت احوال رفته بود تا اسمش را به جومونگ تغییر دهد. کمی مانده به اول مهر، موعد بازگشایی مدارس، بازار لوازم التحریر پر شد از کیف و دفتر وسایر لوازم التحریر منقش به تصاویر سوسانو و جومونگ و یانگوم. شمشیر اآن هم از نوع جومونگی تبدیل به پرطرفدارترین اسباب بازی بچه های ایران شد. تولیدکنندگان موادغذایی (یا همان تنقلات) به سراغ چاپ عکس بازیگران افسانه جومونگ دوی محصولاتشان رفتند و این همه، نوعی فرهنگ بود که انتقال می یافت (اگر نگوییم تهاجم).
یکی از شرکت های کره ای تولیدکننده لوازم خانوادگی و صوتی و تصویری ، قراردادی با بازیگر نقش جومونگ بست و با صرف مبالغ کلان جهت حفاظت از او، وی را به ایران آورد. روی جلد مجلات پر شد از عکس او به هنگام مصاحبه خبری و بازدیدش از محل نگهداری کودکان سرطانی و این همه به نفع ال جی!!!
روی دست سی دی فروش ها جومونگ دو آمد و پس از آن جومونگ سه و جومونگ چهار. یکی را گفتند قصه پسر جومونگ است و دیگری نوه جومونگ.
اما برسیم به کشور خودمان. راستی ما چرا نمی توانیم رستم را مثل جومونگ معرفی کنیم و برایش فیلم بسازیم و صادر کنیم؟! مگر در همین قرن معاصر ما قهرمان کم داریم؟
اصلا چه کسی می گوید: نمی توان اقتصاد فرهنگی داشت؟
تا کی می خواهیم بنشینیم و تحلیل بنویسیم؟ چرا نمی خواهیم از این کارستن ها بکنیم؟